| |
| سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 |
| آن او |
قلم سرخوش و مست سوار بر مرکب دست نویسنده بر لوح سپید عاشقانه ترین واژه ها را می نویسد و بی پروا بوسه های سرخ حک میکند. دستش میلرزد٬ به انتها رسیده به نوشتن نام و امضایش٬ دستش سنگین می شود قلم سنگینتر. نامش را مینویسد باز هم سنگینتر. در آخرین منحنیِ امضایش٬ نوک قلم میشکند.
|
|
| |
| شنبه 3 بهمن ماه سال 1388 |
| سفر یا صبر؟ |
۱-بارُنِ درخت نشین با مردم بود و همه مردم را دوست داشت فقط متفاوت بود. این تفاوت را همه فهمیده بودند و احترام می گذاشتند. تا پایان عمر بالای درخت زندگی کرد مثل یک انسان. ۲-امشب فهمیدم که در همین نزدیکیست امّا دیدارش ممکن نیست. می دانم که مقاوم است و جسور. جز دعا کاری نمی دانم. |
|
| |
| پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388 |
| روانی |
خوردنی هستی٬ شاید چون شربتی شیرین که خوشایند کام است یا چون شرابی تلخ که جان را مست می کند. شاید هم زهر باشی٬ راحتِ جان. چه فرق می کند. خوردنی هستی. |
|
| |
| شنبه 19 دی ماه سال 1388 |
| بخاری |
در زمستانی چنین آفتابی٬ سرما خوردن هم عالمی دارد. رنگین کمان پرتغالی هم آمد. |
|
| |
| پنجشنبه 10 دی ماه سال 1388 |
| هور |
لغتنامه دهخدا: مرز به خط فاصل میان دو کشور گفته میشود. اینجا نقطه صفر مرزی است. پسرانی که در لبه مرز لباسهای شسته خود را پهن آفتاب زمستانی جنوب کرده اند. پسر دیده بان با دوربین مادون قرمز خود شاید پسران آنطرف مرز را دید میزند. اینجا ایران تمام میشود. آخرین پسران ایران همین جا هستند لبه ی لبه ی مرز. |
|
| |
| شنبه 5 دی ماه سال 1388 |
| کارناوال |
| از در و دیوار صدای طبل و عزاست. صدای پیچیده در این 400 سال. نغمه عزا برای دین برای مرده پرستی هایمان. هویتش که مدتها از دست رفته بود صدایش سالها پیش و اکنون سیمایش هم خاموش می شود. آخر سر از آن کارناوالی خواهد ماند به نام ASHOORA. |
|
| |
| سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 |
| دراز |
طولانی ترین شب سال هم گذشت. طولانی ترین عمرها هم تمام می شود. همیشه گفته ایم پایان شب سیه سپید است. پایان زمستان بهار دل انگیز است. امّا نپرسیدیم تاراج خزان ،کشتار زمستان و سیاهی خفه کننده شب را چه کنیم پس. باش و نمیر و بمان. صبح به کام دل خود خرامان برخواهد آمد.
|
|
| |
| یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388 |
| فیت |
ران٬ پهلو٬ بازو٬ کمر و حتی کف پایم هم درد میکند. بعد از 2 سال تکانی به بدن خود دادم. همه پیچ و مهره هایش شل شد.
|
|
| |
| شنبه 28 آذر ماه سال 1388 |
| صبح |
| خواب خواب و باز هم خواب. وقتی هوا ابریست و مجبور به سحرخیزی هم نیستی خواب غنیمتی است برای بیداری شبانه. |
|
| |
| چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388 |
| دلیل |
با نصفی از دوستانم قهرم و با نصف دیگر هم ارتباطی ندارم. دنبال دوست جدید می گردم تا بعدا کسی باشد برای قهر کردن یا قطع رابطه. |
|